گل بود به سبزه نیز آراسته شد!

آخ چی بگم؟

من که اینجا همش دارم آخ و ناله میکنم چه فایده!

جاتون خالی نباشه من دیروز صبح سرما خوردم. بنا به دلایل نامعلوووم...حالا میگم شاید از سردی هوا باشه ولی نه ...احتمالا از یکی گرفتم.

دیگه هیچی شما بگو من الان چجورم؟

انگار شیرفلکه ی دریای خزر رو بهم وصل کرده باشن.

دیگه هیچی تازه دو روزه تاولای پام خوب شده مصیبت بعدی رسیده! حالا باز خدا رو شکر.....هنوز زنده ام

امروز از ۸ تا ۵ دانشگاه بودم و به دنبال کسب علم و دانش!!! دیگه وقت دکتر رفتن هم نشد شاید شب رفتم خیلی بده یا خووبه نمیدونم...همیشه ی خدا وقتی مریض می شم بعد کلی درد کشیدن میرم دکتر یعنی زمانی که دارم خوب میشم.....اگه دکترم نرم فوقش دو سه روز بیشتر حالم خوب میشه .

به عبارت کلی خیلی از این قشر خیری ندیدم.

نمی دونم چی بگم میگن هر کسی دنیا رو از دریچه ی دید خودش می بینه. شاید یکی از شما امروز جزو بهترین روزای عمرش باشه و یکی هم بدترین ...یکی شاید یه اتفاق خیلی خوب واسش افتاده باشه و الان سرشار از احساس و خوشحالی باشه. منم به نوبه ی خودم دوس دارم لحظات سخت و ناخوشایندتون خیلی سریع بره و لحظات زیبای زندگیتون یواش یواش بگذره.

عصرتون قشنگ و دل انگیز

 

آبله

آخ آخ...چقدر دردناکه.

شش هفت تا از انگشتای پام تاول زده ناجوووور. یعنی مگه میتونم راه برم؟

اینم از هفته ی اولم. خدا رحم کنه تا شنبه خووب بشن. باز خوبه دو سه روز اول که ماهیچه های ساق پام هم گرفته بود و به ازای هر قدم درد داشتم. وای وای خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.

این روزا از صبح تا شب درگیر بودم. تازه هروقت هم میخواستم بیام یا اونقدر خسته بودم که جونی نمونده بود واسم یا نت قطع شده بود و عملا نمی شد اومد!!!

الانم مثل بچه های خوب نشستم و جزوه هامو مرتب میکنم تا وقت مبادا  به هچل کاری نیفتم.

راستی هفته پیش رفتم دفتر با طرح های قشنگ قشنگ گرفتم خیلی دوسشون دارم 

البته برای من طرح عکساش توی اینترنت پیدا نشده ولی طرح پارسا رو هم گرفتم.

راه به راه

سلام.

آخ که قدر کار ریخته سرم

الان تو این مدت هم نتم مشکل پیدا کرده واسه همین نمیتونم مرتب بیام اینجا.

این هفته کلاسا تق و لق بوده و از هفته دیگه کاملا شروع میشن.

الان حس میکنم داخل یه طوفان و گردباد هستم و باید با صدای بلند حرف بزنم تا بهتون برسه!!

خیلی حرف داشتم و دارم واسه نوشتن ولی مجالی نیست

شاید تا دو هفته دیگه بتونم گرد و خاک این جزیره رو بگیرم و نزارم باد ببرتش.

هر جا هستین ایام به کام

پرنده مردنی است

پرنده ام امروز مرد..........از صبح به فکرشون بودم بیرون توی هوای گرم .....همش میخواستم بیارمشون داخل ساختمان توی هوای خنک اما یادم می رفت....تا عصر همین الان که مامان درو باز میکنه میبیه جنازه اش افتاده وسط قفس و مورچه زده!!

رفتم برش داشتم بمیرم.....مرغ عشق ماده مرد......پیر بود.....اما یه سال نمیشه که گرفتیمش. خیلی دلم سوخت.

نمیدونم تقصیر منه یا نه. اگر به خاطر گرمی هواست چرا مرغ عشق نر که جوون تره الان زنده هست  و تک و تنها توی قفسه؟

شاید به خاطر عمرش بود که به سر رسیده. مامان میگه قضا بلا شد

دیشب هم یه ظرف که ظرف محبوب من بود شکست. نمیدونم شاید قضا بلا بود.

   

روز لبخند

 

 

و خداوند لبخند زد

دختر آفریده شد.

سالروز ولادت حضرت معصومه به همه مخصوصا دخترای ناز و دوست داشتنی مبارک باشه

 

برگشت به خانه

سلام و سلام...

نمی دونم از کجا شروع کنم به گفتن....قرار بود قبل از اینکه برم یه مطلب بزارم و بگم نیستم ولی به علت های زیادی ، وقتی برای نوشتن نمی مونه و می ریم سفر.

خودم هم عذاب وجدان داشتم چون اگر خودم چند روز از حال یکیتون بی خبر باشم خیلی نگران  و ناراحت می شم.

سفر خوبی بود توی این تابستون.

هنوزم خیلی وقتی ندارم امشبم عروسی دعوتیم و من فقط تونستم یه گریزی بیام تا خیالتون راحت بشه.


بنا به  نبود وقت نتوستم همه نظرا رو تائید کنم...