برگشت به خانه
سلام و سلام...
نمی دونم از کجا شروع کنم به گفتن....قرار بود قبل از اینکه برم یه مطلب بزارم و بگم نیستم ولی به علت های زیادی ، وقتی برای نوشتن نمی مونه و می ریم سفر.
خودم هم عذاب وجدان داشتم چون اگر خودم چند روز از حال یکیتون بی خبر باشم خیلی نگران و ناراحت می شم.
سفر خوبی بود توی این تابستون.
هنوزم خیلی وقتی ندارم امشبم عروسی دعوتیم و من فقط تونستم یه گریزی بیام تا خیالتون راحت بشه.

بنا به نبود وقت نتوستم همه نظرا رو تائید کنم...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۹:۵۸ ق.ظ توسط بانو
|