سلام...خوبی خانمی؟ چه خبرا؟...مطمئنم که از آینده فقط یه آهی برای گذشته هست. که چرا زود گذشت.ای بابا بگذره بگذره این ژنتیک و سیستماتیک از دستشون کلافه شدم. باور کن من به این نتیجه رسیدم که ماها توی زندگی کردنمون باید مدام در حال تلاش و فعالیت و کمی استراحت باشیم به عبارتی تعادل برقرار کنیم. وگرنه در هر صورت زیاده روی توی هر زمینه باعث میشه که عمرمونو از دست بدیم و اخرش آه و حسرت گذشته و فرصت های از دست رفته را بخوریم.عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده . خیلی دوست دارم. امروز از ۸ تا ۳ بعداز ظهر بکوب کلاس داشتم. وااای تازه پاورپوینت عمومی رو بگووقتی رسیدم ساعت از ۱۰ گذشته بود و استاد داشت غرغر میکرد. خودمو مثه جت رسوندم و پروژه رو ارائه دادم آخرش استاده برگشته بهم میگه خانم شما اعتماد به نفستون خوبه. منم تشکر و مرسی و ...
ظهر هم که نهار مبارک و میل کردم پریدم پایین سمت علوم که کلاس ساعت ۱۳ رو برسم. وااای آز سیستماتیک شکنجه هست. آخر کلاس همیشه  لذت میبری از اینکه درس رو فهمیدی ولی خب این تلاش یکنفس و بی وقفه روح آدمو خراش میده. عزیزم خیلی خسته شدم مسئله های ژنتیک فردا رو هم حل نکردم. خدا به دادم برسه. چشام تار شدن .
راستی امروز یکی از استادا رو روی برانکارد بردن...وااای مثه کسوف فقط یه بار در قرن رخ میده!!! منو بگو فکم آویزون شد! از دکتر پرسیدم که چی شده؟ با لبخند ملیح همیشگی میگه هیچی احتمالا قند خونشون افتاده. وااای این کنترل اعصاب و آرامش دکتر واقعا برای ما بچه ها معضلی هست. اصلا نورون های مغزی عصبانیتش سوختن. پیام رسانی بروز عصبانیت و ناراحتی نداره!!!! خداااااا چی بگم ؟!!
بالاخره منم و یه کوله بار خاطره از دنیای دانشجویی...عزیزم امیدوارم وقتی اینا رو میخونی به تحصیلت ادامه داده باشی. راستی اگر شد به نوه ها هم بگو بیان بخونن. نمیدونم شاید آبروریزی باشه هرجور خودت میخوای خانمی. قربون برم شبت قشنگ و پرستاره