سلام. این روزا حسابی تند تند می گذره و آدم وقت نمی کنه سرشو بالا بگیره واقعا!

امروز بس روزی بود بسیار زود گذر.....میدونین چرا؟ چون خوش گذشت!

همینه دیگه...قانونشه...اگه خوش بگذره , اونقدر عقربه ها تند تند میچرخن که تو با دیدنشون نفست بند میاد

امروز به یه نتیجه زیبایی رسیدما :  یه نفر از من معتاد تر به نت وجود داره!!!دختر مهمون عزیزمون

هنوز نرسیده میاد لپ تاپ منو بر میداره و میاد طرفم میگه اینترنت دارین دیگه؟!ا 

منو میگین!!عجب رویی داره هاا

هیچی دیگه قضیه ی اون هک شدنمو که براش تعریف کردم مثل یه دختر خوب بستشو گذاشت کنار
بالاخره حرف من, بشر رو قانع کرد که دیگه فضولی نکنها

الانم مهمونای عزیز تر از جان رفتن و من نمیدونم از شدت غم و غصه ی نبودشون اشک , گریه کنم یا خون!!

بگذریم داشتم دیشب درمورد این میگفتم که هر فردی بنا به توانایی و روحیات خودش در هر موقعیتی به فرض مثال شغلی در نظر بگیریم در جای خاصی قرار بگیره , تا یه حد خاصی ظرفیت محیطی رو میتونه قبول کنه و بعد یه مدت اشباع میشه و برای پیشرفت و ارتقای خودش باید تغییر ایجاد کنه حالا این تغییر میتونه این باشه که محیط  و یا خودشو رو تغییر بده یا که نه کلا محیط رو عوض کنه و بره یه جا دیگه. این بسته به خود فرد هست.

از وقتی که اسم پست توی ذهنم اومده (111) یاد روز اولم افتادم. و اینکه چرا حال ناخوش من هنوز مثل روز اول هست و هیچ تغییر مثبتی نداره. نکنه به قول همین حرف اشباع شدم و بهتره دست بکشم. حتی گاهی فکر میکنم با نوشتنم در اینجا از فرنازم دور شدم و اونجور که باید و شاید فکرش نیستم.ا

اما حالا دارم فکر میکنم...می بینم این روزمرگی و نامطلوب بودن از خودم ناشی میشه نه از اشباع بودنم.

وقتی یه ابزار, وسیله, موقعیت , فرصت و هرچی دیگه که میشه گفت , در اختیار ما قرار بگیره ما با توجه به توانایی و درک وجودی خودمون با اون متغیر برخورد میکنیم. هر کس به نسبت خودش.

دوست دارم , عوض اینکه متغیر هامو عوض کنم و هی تغییرشون بدم , خودمو و وجودمو ارتقا بدم.