روز صد و سیزدهم

آخه منو چه به کنکووووور؟!!!
واقعا چه فکری داشتند؟ من تازه گرایشش رو هم همون لحظه انتخابی گفتم وگرنه من هنوز نمیدونم علاقه اصلیم چیه!
هعی.حالا حوزه امتحانیش هم که اونوره شهره دیگه هیچی بیچاره میشم تا برسم.
بگذریم از اینکه من هیچی هم نخوندمو حتی یه ورق از اون جزوه ها و کتابای ترم قبلمو یادم نیست. باور کنین که واقعی میگم اصلا بگو یه ورق هیچی پاک پاکه ذهنم![]()
خدا میدونه اصلا نمیخواستم دیگه بنویسم و بیخیال وبلاگم بودم. حالا علتش بماند! ولی این همه درد و مصیبت وارده بهم نزاشت! و خواستم شما هم در غم من شریک باشین. مبادا بدون من و بی اطلاع از غم بزرگم لبخندی به لبتون بیاد.![]()
یه دوبیتی ناقص از خودم:
شب دراز است و من درس نخوانده , بیدار/ حال , کی شود مرور این دو سه سال؟!
یه خبر خوووب کارت ورود به جلسه عکس نداره دارم کم کم خانواده رو راضی میکنم به دردسرش نمی ارزه بیخیال من بشن امسال برم آزمایشی کنکور شرکت کنم. ای جااااانمی جان![]()
