روز صد و چهل و دوم
اینکه اگه یه خوشحالی و شادی وافری بهم دست بده دقیقا بعدش به طریقی همش از دماغم در میاد!!
یعنی من یا بلایی سر نمیاد یا اگه بیاد یههویی همشون با هم میان.دیگه منو غرق می کنن در شادی!! که چجوری بتونم اینا رو یکی یکی حل کنم!!! قـــشـــنگ له و لورده میشم!
این روز بسیار بسیار 180 درجه متفاوت تر از دیروزم بود!!
امروز تا دلت بخواد سرم اومد. البته شکر خدا که بدتر از اینم می تونست باشه که نشد!
اولش که به مشکل بانکی برخورد کردم و 2بار رفتم بانک اما درستش نکردن برام، چرا؟ چون کارت ملی میخواد و منم ندارم!!!! چرا؟...چون یه ماه قبل توی کیف پولم بوده و الانم مفقوده ...کجا؟ توی خونمون مثلا! شایدم توی ماشین جاش گذاشتم ولی خبری ازش نیست که نیست! این از این 
قضیه اردو رو دیشب داداش گرامی در آمده میگه تو چرا میخوای بری!! وااای خب میخوام برم دیگه! دیگه هیچی بهم برخورد یکم ولی امروز از زیر زبونش کشیدم که حق با خودمه تصمیم بگیرم!
آخه جالبه من اول میرم ثبت نام و بعد خبر میدم به خانواده
(من باشم ، روز رفتن خبرشو بدم و برم!)
کلاسام همه قاتی پاتی شده چون میخوام یه دو هفته جیم شم و نباشم سر اینم همش استرس کشیدم اینم به کنار
از همه بدتر رو نگفتم راستی...اولینش...دم صبح رفتم سر کلاس ...جزوم دست دوست عزیزم شهرزاد بوده...اومدم کلاس و ازش گرفتم که یههو بچه ها میگن استاد دیروز گفته کوییز داریم.وااای خدای من این استاد بسیار تلـــخ ما به صورت خیلی دموکراتیک اومد و یه امتحان گرفت
تست های 8 گزینه ای و دو تا تشریحی یعنی من میخواستم سرمو بکوبم دیوار از شدت رضایت!
امروز کلا نمیتونستم جلو خودمو بگیرم یه جا خیره میشدم و اشکام تو چشام جمع میشدن! یدفعه فک نکنی از ناراحتی بوده ، نه، به بدبختی خودم داشتم افتخار میکردم!!
دارم به صدقه اول صبح اعتقاد شدید پیدا میکنم. یعنی به نظرتون اگه صدقه میدادم صبح بهتر از الانم
میشدم؟یکی هم آیت الکرسی میگن خیلی تاثیر میزاره یعنی بهتر میشد؟.....نمیدونم،لابد.
