روز صد و چهل و پنجم
دیگه یه مدت رو میتونی با خیال راحت مثل یه فیلم بزنی جلو...چون من نیستم تا برات بنویسم!!
امروز خیلی جالب گذشت! اول صبحی یاد هفته پیش افتادم که کلاس این استاد رو با هندزفری مرحوم (مفقود الاثر...>این اصطلاح به علت گرفتن جو جنوب رفتن!!)خودم گذروندم و الان چجوری به سر کنم خداااا...اما شکر که امروز درست درس داد و اصطلاحات عجق وجق فینگلیشی نگفت! منم گوش جان سپردم و یه درسی یاد گرفتم آورین به خودم!!
دیگه عصر رفتم کتاب کتابخونه رو پس بدم(همون کتابی که براش رفتم جای مخروبه و کارگرا بودن و من وحشت زده شدم!! ) رفتم دیدم هنوز در حال ساخته مسوولشم نیست رفتم پژوهشکده ی همون کتابخونه گفتم: بــــابـــا من میخوام کتاب تحویل بدم دیرکرد خورده جریمه میشم! میگن نیست حالا بعدا بیا...اونقدر پا پی شدم و گفتم مگه این خانم سر کار نمیاد؟!!!
که به زبون اومدن و گفتن بــــابـــا مشکل خانوادگی داره نمیتونه بیاد....بالاخره حس کنجکاوی و شرورت من ارضا شد و من گفتم آهـــا از اون لـــحاظ!!!!
و شماره پژوهشکده رو گرفتم تا سروقتش برسم و رفتم تا بعد عید با یه جریمه تپل 1 ماهه!!!
بعد کلاس عصرم هم رفتم سری به دوستم بزنم که بچه های مسوول اردوی جنوب رو دیدم دیگه هیچی رفتم توی دفترشون و شروع کردیم به آماده سازی پکیج های بچه های اردو...تا همین ساعت10 شب!
الانم تازه رسیدم و هنوز شــــام نخوردم و با این حال خســـته
در تلاشم یه چیزی درست کنم برای معده ی مظلوم!
فردا به سلامتی قراره بریم دیگه....اصولا اینجور مواقع حلالیت می طلبن! برام ثقیل میاد نمیدونم چرا!!!
اما میدونم حلالم می کنین....دوستان خوب و نازنینم مراقب خودتون باشین.
نمیدونم بعد این قراره خودم بیام یا روحم!!! فعلا که شنیدم تلفات جانی زیاد داره!!! جون میده واسه مردن
بالاخره خوبی و بدی دیدی هم تو فرنازم هم بقیه ی دوستانم مرحمت نموده بگذرید که خدا هم اون دنیا از شما بگذره!!! آفرین خوبانم
پ.ن : پست بعدی رو میزارم واسه بحث آزاد نظر نمایش بدون تایید اگه مردم یکی حداقل خبرشو بده!من که عمرا رمز وبلاگمو به کسی بدم!!
