روز بیست و هفتم
سلام فرنازم...اولش خواستم بقیه رو هم مخاطب خودم کنم.اما فکر کردم و بعدش منصرف شدم. قربونت برم خوبی؟....دوستات خوبن؟....هی نمیدونم الان چند سالته نکنه الان با بچه ات نشستی داری میخونی....واااای فک کن....سلام جوونیاتو برسون بهش. آخ دلم میخواد اینجا باشی و کمکم کنی. خود باتجربه ام به من جوون و خام...البته خودم توی این چند ماه با واکنش ها و رفتارهایی که نشون دادم فهمیدم که مثل آدمای۳۰ ساله و باتجربه عمل میکنم.ولی امان از زمانی که بخوام دلتنگ بشم و یا عذاب وجدانم عود کنه...خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه اینقد بی قرار میشم که نگو....همش دوست دارم رفتارام رو توضیح بدم و مطمئن بشم که از جانب من خطایی رخ نداده....بگذریم شبت قشنگ گلم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۹:۱ ب.ظ توسط بانو
|