روز سی و هشتم
سلام . شب پرستارت بخیر خانمی.(پرستار نه پر ستاره مجید دلبندم.ـــ پرستاره ات
)
امروز خیلی خوب بود. دو تا کلاس داشتم و رفتم خیلی خوبن با اینکه عمومی هست ولی واقعا لذت می بری. کلاس اندیشه ۱ که واقعا استاد معرکه ای داره. امروز که اصلا گذر زمان رو متوجه نشدم وقتی که بچه ها گفتن خسته نباشید تازه فهمیدم ساعت از ۱۱ونیم گذشته. تو این کلاس در مورد روح و خدا صحبت میشه. حالا جالب اینجاست که کلاس بعدیش فیزیو دارم که استادمون هم اهل دل هستند و روحیه ای بسیار لطیف.
هر چه ساعت قبل کلاس عمومی میگه بچه ها همه چی به روحمون بستگی داره و روح منشا اصلی هست تو کلاس فیزیو استاد میگه که تمام منشا وعلایمی که در انسان به عنوان مثال بیماری حتی بیماری های روحی و روانی همگی منشا جسمانی داره و از لحاظ مادی در بدن تغیییراتی رخ داده. یعنی مثلا یه نو عنصر در بدن کمتر شده یا دچار اختلال در اندامی از بدن شده. دیگه همین من و یکی از همرشته ای هام با هم این دو تا کلاسو داریم. جفتمون آخرای کلاس فیزیو یه نگاه انداختیم به هم و زدیم زیر خنده
که آره...خدا به ما رحم کنه با این دو تا کلاس که امتحاناتش هم نزدیک هم هست!!! (البته واضح و مبرهن است که اصلا این دو مبحث ربطی به هم ندارند و این ها تنها گپی کوتاه از زبان دانشجویی بود.
)
امروز روز پرتلاشی بود همیشه خدا من روزهایی که سختی بیشتری داره و کار وفعالیت زیادی می طلبه لذت بخش ترین روزهای من میشه. تازه فک کن بعدش هم میگم بزار برسم خونه میشینم درسامو هم میخونم. استراحت چیه؟!!!
امشب هم از اون شباست از خستگی در حال بیهوشی بودم با بچه ها رفتیم بیرون الانم که رسیدم خونه میخوام بشینم به قول دکتر فیزیو "خیلی درس بخونم. چقدر؟ خیلی"
دیشب به این نتیجه رسیدم زندگی ما آدما یک فیلم یک داستان یک کتاب ....هر چی تصور کنی....یک لبخند عاشقانه است. زندگی یعنی محبت
چشام تار شدن دیگه شب بخیر
امروز خیلی خوب بود. دو تا کلاس داشتم و رفتم خیلی خوبن با اینکه عمومی هست ولی واقعا لذت می بری. کلاس اندیشه ۱ که واقعا استاد معرکه ای داره. امروز که اصلا گذر زمان رو متوجه نشدم وقتی که بچه ها گفتن خسته نباشید تازه فهمیدم ساعت از ۱۱ونیم گذشته. تو این کلاس در مورد روح و خدا صحبت میشه. حالا جالب اینجاست که کلاس بعدیش فیزیو دارم که استادمون هم اهل دل هستند و روحیه ای بسیار لطیف.
امروز روز پرتلاشی بود همیشه خدا من روزهایی که سختی بیشتری داره و کار وفعالیت زیادی می طلبه لذت بخش ترین روزهای من میشه. تازه فک کن بعدش هم میگم بزار برسم خونه میشینم درسامو هم میخونم. استراحت چیه؟!!!
امشب هم از اون شباست از خستگی در حال بیهوشی بودم با بچه ها رفتیم بیرون الانم که رسیدم خونه میخوام بشینم به قول دکتر فیزیو "خیلی درس بخونم. چقدر؟ خیلی"
دیشب به این نتیجه رسیدم زندگی ما آدما یک فیلم یک داستان یک کتاب ....هر چی تصور کنی....یک لبخند عاشقانه است. زندگی یعنی محبت
چشام تار شدن دیگه شب بخیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۱۵ ب.ظ توسط بانو
|