گاه به گاه
گاهی دلت حواسش نیست............کمی تلنگر لازم است تا تو را بشکند
یواش تر .....یواش تر......تلنگر برای دل کمی زیاد سخت است......دلم می شکند......دلم از شیشه نیست اما می شکند....
گاه احساسم امواج دارد چون رود......
و گاه چون کوهی سخت؛ ریش سپیدی از برف در بر دارد
من کمی خسته ام و پریشان ....چیزی نیست
تا زمان می گذرد حل می شود تلخی هایم
می رود پشت درختی و می شود پنهان
پنهان می شود مثل طفلی خرد
تا که سر وقتش شد آید و بار دگر حال مرا
حال مرا بگسلد از هم و ویران کند
عزیز جانم ؛ خوبم
اینها کمی حرف است تا
بدانی من چیزیم نیست!

یواش تر .....یواش تر......تلنگر برای دل کمی زیاد سخت است......دلم می شکند......دلم از شیشه نیست اما می شکند....
گاه احساسم امواج دارد چون رود......
و گاه چون کوهی سخت؛ ریش سپیدی از برف در بر دارد
من کمی خسته ام و پریشان ....چیزی نیست
تا زمان می گذرد حل می شود تلخی هایم
می رود پشت درختی و می شود پنهان
پنهان می شود مثل طفلی خرد
تا که سر وقتش شد آید و بار دگر حال مرا
حال مرا بگسلد از هم و ویران کند
عزیز جانم ؛ خوبم
اینها کمی حرف است تا
بدانی من چیزیم نیست!

+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱:۱۵ ق.ظ توسط بانو
|