روز پنجاه و نهم
سلامی به عزیزم و نازنینم. امروز روز دشواری بود. صبح خیلی سرد بود و چیزی
به سرماخوردگی نمانده بود اما خدا رو شکر چند ساعت بعد هوای صاف و زیبای
آفتابی ما رو از شر ویروس های سرماخوردگی محفوظ داشت.
گاهی دلت غم دارد و زخمی است....اما با زهم نه کینه به دل میگیری و نه بدی اش را میخواهی...گاهی هرچه آرزوی خوب هست تو دنیا میزاری واسه عزیزانت و دوستانی که روزی چقدر بامعرفت بودن و دوستت....بدون حتی چشمداشتی از اینکه الان دیگه در خاطراتشون هم خط خورده ای.......گاه دلت برای کسی تنگ می شود که شاید چند وقتی است که قلبش را دور کرد از محبت به تو....اما تو همچنان در مهربانی اصرار داری و در خاطرت خوبی هایش را ورق می زنی و برایش دست به دعا می شوی.....نمیدانم چه طعمی دارد قهر کردن و بریدن از دوستان و عزیزان....دل من مهربان تر از بی رحمی است. اما بدان که من همیشه جزو فراموش شده های زمان بودم و بس.....حتی کسی را ندیدم مهربانی دوست را پاسخ دهد چه رسد به معرفت و بخشایش
خدایا ....ای عزیز عال...ای عاشق و معشوقم....کاش میتوانستم نورت را در اغوش بگیرم....دوری از تو آزار میرساند روحم را......خدایا ای بهترین دوستم تا به اکنون و ابد.....دوستت دارم ...عاشقانه دوستت دارم و به نامت قسم میخورم.

گاهی دلت غم دارد و زخمی است....اما با زهم نه کینه به دل میگیری و نه بدی اش را میخواهی...گاهی هرچه آرزوی خوب هست تو دنیا میزاری واسه عزیزانت و دوستانی که روزی چقدر بامعرفت بودن و دوستت....بدون حتی چشمداشتی از اینکه الان دیگه در خاطراتشون هم خط خورده ای.......گاه دلت برای کسی تنگ می شود که شاید چند وقتی است که قلبش را دور کرد از محبت به تو....اما تو همچنان در مهربانی اصرار داری و در خاطرت خوبی هایش را ورق می زنی و برایش دست به دعا می شوی.....نمیدانم چه طعمی دارد قهر کردن و بریدن از دوستان و عزیزان....دل من مهربان تر از بی رحمی است. اما بدان که من همیشه جزو فراموش شده های زمان بودم و بس.....حتی کسی را ندیدم مهربانی دوست را پاسخ دهد چه رسد به معرفت و بخشایش
خدایا ....ای عزیز عال...ای عاشق و معشوقم....کاش میتوانستم نورت را در اغوش بگیرم....دوری از تو آزار میرساند روحم را......خدایا ای بهترین دوستم تا به اکنون و ابد.....دوستت دارم ...عاشقانه دوستت دارم و به نامت قسم میخورم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۵ ق.ظ توسط بانو
|